عشگار: درّه جن
Aşgar: Cin Vadisi
ما حسین پسری جوان است که به عنوان چوپان گوسفندان کار میکند. این پسر که شبهنگام کابوسهایی دارد، یک شب در حیاط گورستان سیدبتالات سی به دام افتاده و نمیداند چگونه به آنجا رسیده است. ما حسین با شنیدن صدای زنگ مداوم در گوش و جنیان انسانیشکل روبهرو میشود و در تلاش برای فهم این ترکیب سوررئال واقعیت و فانتزی، با موقعیتهای عجیبی مواجه میشود. هر شب در خانه میخوابد اما در مکانهای مختلفی از خواب بیدار میشود و در نهایت به نقطه تصمیمگیری بزرگی میرسد: باید از فرار ترسهایش دست بردارد یا با آنها رو به رو شود تا از این شکنجه رها گردد.