خط داستانی
زندگی یک کمون هفتنفری که در یک ساختمان تئاتر قدیمی زندگی میکند، برخلاف معمول صبحگاهی با حضور ناگهانی یک غریب اسرارآمیز دگرگون میشود. وقتی رأیگیری برگزار میشود، اکثریت پذیرفتن Stranger را به کمون ترجیح میدهند. با این حال، این مرد غریب بهزودی به تردیدهای برخی اعضا دامن میزند. چیدهشدن ساختار کمون به هم ریخته و فاصلهای عمیق بین اعضا شکل میگیرد. در همین حال، ناکامی Stranger برای همسنجی با محیط باعث میشود احساس انزوا کند و به تدریج تهدیدی برای ساختمان میشود. شخصی که بیش از همه نزدیک به درک اوست، در نهایت جوانترین عضو کمون، دختر، میشود.