خط داستانی
فرار آنها از اردوگاه بازتوانی فریمان موفقیتآمیز بود، اما زندگی دقیقاً چیزی نبود که گروه تصور میکرد. اکنون همگی در خفا زندگی میکنند و در یک ساختمان متروکه پنهان شدهاند تا از هر کسی که ممکن است آنها را گزارش دهد و به یکی از اردوگاهها بازگرداند، دور بمانند. لوک، رهبر گروه، تصمیم گرفته است به همراه دزی و اولیو به اردوگاه بازگردد تا کنّا، تنها دختری که جا مانده بود، را آزاد کند. با این حال، آنها بیشتر از حد لازم بودهاند و کارلا و دیگران دارند مضطرب میشوند. لوک و دیگران در جنگل با دوستان جدیدی ملاقات میکنند، در حالی که کارلا و دیگران باید بین ماندن برای انتظار کشیدن برای بازگشت بقیه و خطر افشا شدن، یا نجات خود و رها کردن دیگران، تصمیم بگیرند. این اثر دنبالهای بر «یک شانس» است که الهامگرفته از «تیرهترین ذهنها» اثر الکساندرا برکن میباشد.