خط داستانی
چاهکنی به نام انسپ تصمیم میگیرد دستمزد کارش را افزایش دهد و ثروتمند شود. غرور و خودبینی روحش را فرا میگیرد و او فقط از مشتریان ثروتمند و اشرافی قبول سفارش میکند. در این زمان، قرهقلپاقی در روستای آنها ظاهر میشود که با خانوادهاش از خوارزم کوچ کرده بود. قرهقلپاق در ازای مبلغی ناچیز، عمیقترین چاه استپ را حفر کرد. در نتیجه، آوازهاش در سرتاسر استپ پیچید و همه مشتریان به تدریج از انسپ به او روی آوردند. انسپ همیشه در پی فرصتی میگردد تا چاهی عمیقتر از قرهقلپاق حفر کند و بار دیگر نامش را پرآوازه کند. ایده اصلی نشان میدهد که طبیعت معمولاً بر انسان انتقام میگیرد اگر از مرزهای مجاز فراتر رود. تواناییهای انسان حد و مرزی دارد و او باید درک کند که اگر از این حد فراتر رود یا از آن پائینتر آید، ممکن است اتفاقی جبرانناپذیر رخ دهد.