ناوچه چریکی
Guerilla
در سال هزار و هشتصد و چهل و نه جنگ آزادی علیه امپراتوری هابسبورگ به پایان نزدیک است. بابِناش از سربازی فرار کرده و از شهر به شهر راه میافتد تا برادر زخمی اش را که با گروهی چریکی عمیقا در جنگل مخفی شده است پیدا کند و نجات دهد. با وجود خستگی، گرسنگی و نبود اطلاعات، آنها هنوز برای هدف خود میجنگند. بابِناش برادرش را بیگانه و بی اعتماد مییابد. تنش بین پسرها زمانی افزایش مییابد که هر دو به همان پرستار در اردوگاه گرایش پیدا میکنند. امیدوار است بتواند اعتماد برادرش را جلب کند و او را به خانه بازگرداند، بابِناش تصمیم میگیرد بماند و دربارهی گذشتهاش دروغ بگوید. در این میان، او با شدیدترین جنایات جنگ روبهرو میشود.