هرگز به یک غریبه اعتماد نکن
Never Trust a Stranger
نام بیست و دو ساله برای رفتن به سایگون به خاطر قتل fleeing میکند. در یک تصادف ناخواسته با هیویی، مردی به ظاهر مرموز و ناشناخته با او برخورد میکند. با وعده پول، نام مجبور میشود در خانه ای اسرارآمیز با هییو همراه شود و بازی خطرناک و دیوانگی او را تجربه کند. در این خانه، نام با حضور دختری جوان که به قتل رسیده و قبر در کنار او تنها نیست، مواجه میشود. فرار از خانه ارواح به کشف این که قاتل کجاست و چه ارتباطی با هییو دارد منتهی میشود؛ آیا نام با دوصد میلیون به سلامت فرار میکند؟