خط داستانی
مارتا زنی است که از درد ابدی رنج میبرد و این درد را در سکوت، کمگویی و مسائل ناگفته مینمایاند و با دوستیاش با مردی جوان در منطقه دلبستگیای ایجاد میشود که به سبب ابهام، پرسشی را برمیانگیزد: آیا شور جنسی وجود دارد یا در او خاطرهای از آنچه از دست داده است پدیدار میشود؟ آیا کششی وجود دارد یا این جوان نمادی از ارواح گذشته است که در زندگی روزمرهٔ مارتا همچنان حضور دارد؟