خط داستانی
کشیشی خودپسند و متکبر، در حال گشت و گذار در میدان بازار، به دنبال "آشپز، پسر اصطبل و نجار" است که با دقت و به مقدار زیاد برای او کار کنند و تنها مبلغ کمی دریافت کنند. او با جوان شجاعی به نام بالدا آشنا میشود که به عنوان خدمتکار توسط کشیش به صورت نمادین استخدام میشود - "یک سال برای سه سیلی بر پیشانی". به زودی کشیش باید قدرت سیلی بالدا را یاد بگیرد.