خط داستانی
برادری سفری خودخواهانه از ذهنی نابیناست که درباره دو دوست است که به دلیل احساس انسانی رایج یعنی عشق از هم جدا میشوند. مارکوس و وینسنت دوستانی هستند که به طور روزمره نوشیدنی مینوشند، بسکتبال بازی میکنند و به زنان نگاه میکنند. در وضعی بنبست این دو با فردی جاهطلب به نام آریانا آشنا میشوند. با آشنا شدن با او شکاف بزرگی در رابطه مارکوس و وینسنت ایجاد میشود و ممکن است هرگز ترمیم نشود. خودبینی آنها را کور میکند