خط داستانی
اگر می توانستی او را برگردانی، آیا این کار را می کردی؟ این پرسش در ذهن جیک، مردی که زیر فشار مرگ بی رحمانه نامزدش سارا قرار دارد، شکل می گیرد. برای بیرون آوردن او از طوفان عاطفی، تیلادخترش به جیک می گوید که در سفر کمپینگ با دوستانش به شهر ارواح رها شده ملحق شود تا آرام بگیرد و از همه چیز فاصله بگیرد. اما به زودی اوضاع بد می شود وقتی جیک به طور ناخواسته راز تاریکی شهر را می یابد؛ رازی که در هشدارها برای دوری از شهر مرلاک، شِیرفی شهر اطراف، در درونش اشاره شده است. جیک و دیگران این هشدارها را نادیده می گیرند و به پیش می روند و قیمت فاجعه باری که برای پاسخ این پرسش می پردازند، پرداخت خواهند کرد.