خط داستانی
داستان آنّا معلمی است که به خاطر خطایی در قضاوت هر آنچه برایش ارزشمند بود را از دست میدهد. در دلِ دردش، او شغلی در مزرعه ای با نام Uitvlucht در شرق کیپ پیدا می کند. با مواجهه با انتخابهای زندگی، به آرامی بهبود و بازسازی را تجربه می کند و می آموزد دوباره خود را و دیگران را بپذیرد. به همراه پشتیبانی معلمها و دوک، کشاورز مهربان و دوستداشتنی که به مدرسه سر میزند و با آنّا دوست میشود، شجاعت بازسازی خود و اطرافیانش را مییابد. علاوه بر درام خود، ناچار است با اعتیاد والدین مدرسه، آزار و اذیت و انسانهای بیاحساس نیز روبهرو شود.