خط داستانی
جک فلیس رویاپرداز فیلمسازی است که می خواهد با دوستانش براندون و آیزاک اولین فیلم خود را بسازد. اما فاجعه زمانی رخ می دهد که جک متوجه می شود که سرطان کلیه دارد. بعد از رفتن به مکان تفکر با آیزاک و براندون تصمیم می گیرد با عدم تجهیزات و پول به همان شیوه کارگردان محبوبش لاید کافتمان فیلم بسازد، اما باید شبانه به استودیوی محلی برای دزدیدن تجهیزات بروند. در روز اکران، جک برای چکاپ می رود و به او می گویند سرطان به سرعت گسترش یافته است. جک به سالن سینما می دود اما وارد آن نمی شود و به مکان تفکر خود می رود تا اقدام به خودکشی کند. پس از آرام شدن با صحبت براندون و آیزاک، آن ها به اکران می رسند.