خط داستانی
تمرین نهایی برای نمایش سالانه بهخوبی پیش میرود تا اینکه دختری ناشنوا و ناراضی به نام میگن وارد کافه میشود در حالی که پدر ناشنوی او، جیم، عصبانی و ناامید دنبال اوست. میگن تازه فهمیده که به جای بودن با دوستان ناشنویش در ایندیاناپولیس، او و خانوادهاش برای تعطیلات کریسمس به کلرادو میروند! اما هیچکس در آنجا ناشنوا نیست و او احساس انزوا میکند. کارلو، مارک و ربکا پیشنهادی ارزشمند و بهموقع میدهند که منجر به یک هدیهٔ کریسمسی غیرمعمول و دلگرمکننده میشود.