خط داستانی
در مراسم خاکسپاری مادر بزرگ، چارلی میفهمد که جایی در گورستان خانوادگی دارد. به دنبال فرار، خود او جعبه دی جیها را که مادر بزرگ به جای گذاشته به تاجر شراب در دهکدهای در جنوب فرانسه میبرد. در گردشگاه ساحلی خالی، نوارها خاطرات تلخ عشقهای از دست رفته را زنده میکنند. زمان اینجا ارزش متفاوتی دارد و مردم خستهتر از مشغول هستند. چارلی تنها به مارینا، خدمتکار پیتزا فروشی نگاه میکند. هیچ چیز تقدیر شده نیست، چارلی ناگهانی با دلدرد و مارینا با زمختی به هم میپیوندند تا حصارها را بشکنند.