خط داستانی
شش ماه پس از فاجعه زلزله در شهر سندای، ناگاکاچی کازومسا جوانى است که کارش را از دست داده است. او سگی به نام تامون را بهخاطر حوالهٔ سگش پیدا مىکند و سگ به او و خانوادهاش دل مىبندد، اما تامون همیشه نگران چیزى در جهت جنوب است. روزى که کازومسا در حادثهٔ خطرناکى گرفتار مىشود، تامون ناپدید مىگردد. بعدها در شیگا، تامون با سوگای میوا که راز غمانگیزى دارد همراه است. کازومسا با تامون دوباره تجدید وفادارى مىکند و زندگى تازهاى را آغاز مىکنند. با این حال، تامون به سوى جنوب مىرود چون وعدهاى را با یک پسر دارد که باید به آن عمل کند.