خط داستانی
در فیلم، در نگاه نخست حیوای بیخطرِ یک سگ بزرگ اهل نژاد دارن-هارلکین دیده میشود. سپس مرد، مربی، و دستورهایی که به دفعات میشنویم: سگ را بکُش، بکُشش! در نهایت، سگ به اجرایگر مطیعی تبدیل میشود و خونخواهی میکند. در آن زمان جنگی خونین در حال آماده شدن بود و مربیان مختلف و به مراتب سمیتری ظاهر شدند: رهبران ملی. آنها مغز مرد بالکان را برای کشتن و کشتار تربیت کردند... فیلم درباره سگها نیست، مستند یا شهادت نیست، بلکه استعارهای از انتقال شر از ایدئولوژیها به اجراکنندگان است.