خط داستانی
مکسیم جوانی از مسکو است که از روسیه به جنوب فرانسه سفر می کند تا به مادرش در خانه ای میان کوه های بلند مونتانژ سنت ویکتوریه سر بزند. او مادر را بیمار می بیند و با درگذشت ناگهانی اش در ماتم فرو می رود. در سرمای عزاداری باخواهرناتنی فرانسه ایی خود ماری لویی که به ندرت دیده بود ارتباط دوباره برقرار می کند. با وجود موانع زبان و جدایی دیرینه، آنها بااحساس نقصان مشترک به هم نزدیک می شوند.