باغ عدن
Garden of Eden
پیرمرد خال نهزار به یتیم تویوکولی درباره جیحکله کاسی که مردم را به شادمانی می رساند می گوید. پسر تصمیم می گیرد گیلکاخاس را بیابد. آزمایش ها که بر او رو آمدند با دختری به نام گُیلکاخاس شریک شد. سرانجام در پایان سفرهایش تویوکولی فهمید که همراهش همان پریه ای است که در جستجویش بود و تنها مهربانی و عشق می توانند معجزه آفرینند.