خط داستانی
«وقتی شاهزاده به طلسم جادوگر می گرید برای معشوقه اش اماولن، باران می بارد.» روزی، بالو مادربزرگش این داستان را برای او روایت می کند. بالو که مادربزرگش را بسیار دوست داشت، فکر می کرد این داستان حقیقت دارد. بعداً معلم از همه کلاس پرسید،
«وقتی شاهزاده به طلسم جادوگر می گرید برای معشوقه اش اماولن، باران می بارد.» روزی، بالو مادربزرگش این داستان را برای او روایت می کند. بالو که مادربزرگش را بسیار دوست داشت، فکر می کرد این داستان حقیقت دارد. بعداً معلم از همه کلاس پرسید،