خدا تصمیم میگیرد
God Decides
یک خانواده دهقانی ساووی از خانه خود اخراج میشود زیرا مالیاتهای خود را به موقع پرداخت نکردهاند. وقتی کنت دختر زیبای خانواده، آنته، را میبیند، بلافاصله پیشنهاد میکند که اگر آنته به عنوان خدمتکار به املاک بیاید، میتوانند بمانند. پدر، آنتونیو، به وضوح نقشههای ننگین کنت را میبیند و به شدت این پیشنهاد را رد میکند. برای جمعآوری پول، آنته، برادرش و یک دوست به پاریس سفر میکنند، جایی که آنته با پسر کنت، هنری، آشنا میشود و عاشق او میشود. وقتی پدر آنته برای آوردن بچهها به خانه به پاریس میرود، از دیدن ثروت جدید دخترش وحشتزده میشود. آیا او خود را فقط برای پول فروخته است؟