خط داستانی
ریحان، که در یک خانواده مذهبی بزرگ شده است، به همراه مادرش حاتیه و برادر 6 سالهاش، محمد، به خانه مادربزرگش امّو در یک روستای محافظهکار در مرکز آناتولی میآید تا تعطیلات تابستانیاش را سپری کند. این دختر 13 ساله درگیر یک حالت درونی آشفته است. او به تازگی اولین قاعدگیاش را تجربه کرده و از عواقب ناتوانی در انجام مراسم مذهبی مورد نیاز میترسد. نگرانیهای ریحان پس از اینکه متوجه میشود تأمین آب در خانه مادربزرگش قطع شده، افزایش مییابد. او desperate است که راهی برای انجام غسلهای مذهبی پیدا کند، که همیشه به او گفته شده که او را از حملات جنها و تغییر شکل صورت محافظت میکند. او شروع به دیدن کابوس میکند. در عین حال، ریحان همچنین مصمم است به شکران، بهترین دوستش در روستا، کمک کند.