خط داستانی
جف میچل به نظر میرسد که همه چیز را دارد. او شغف جالب و پردرآمدی دارد، همسری دوستداشتنی و دو فرزند فوقالعاده. بنابراین، زندگی خوب است. اما در یک روز روشن، یک ضربه کیهانی به طور ناگهانی به او میخورد. زمانی که جف در دبیرستان بود، بدون اینکه بداند، دوستدخترش باردار شد. سپس آن دختر به دور رفت، بچه را به دنیا آورد و به عنوان یک مادر تنها او را بزرگ کرد و هرگز به دخترش، کارلی، نگفت که پدر واقعیاش کیست. اما اخیراً مادر کارلی در یک حادثه غمانگیز فوت کرده و این موضوع باعث میشود کارلی تلاش کند تا حقیقت را کشف کند. شاید جف در واقع آنقدرها هم خوششانس نباشد؟