خط داستانی
گودچایلد، نویسنده جوانی، از پاریس به سیدنی بازمی گردد تا در تشییع جنازه دختری که دوست سابقش بود حاضر شود. در فرودگاه به یک مهمانی هتلی با فستیوال بهترین دوستش «کَش» برده می شود، جایی که با موجودی به نام «پشتبان مالی زیبا» برخورد می کند که در تبلیغات فعالیت می کند. در مراسم عزا او را مأمور می کنند که «شغل عشق» را برای آژانس او بنویسد. رابطه ای شکل می گیرد. به زودی گذشته و حالش در هم می آمیزد و گودچایلد را به سفری وجودی در تابستان داغ استرالیا می کشاند. تسخیر شده توسط ارواح دوگانه عشق و مرگ، گودچایلد را به نهایت و در لبه همه چیز سوق می دهد