خط داستانی
میگویند دختران خوب به بهشت میروند و دختران بد هرجا که بخواهند میروند. پسرها گزینه بهتری ندارند. همسرش پاشکا را ترک کرده و او بهطور ایثارگرانه به مشروبات الکلی، جنجالها، دعواها با علت جدایی، پزشکان، دوباره مستی و حتی کلینیک روانی میرسد. اما او به سرعت از بیمارستان ترخیص میشود، گفته میشود سالم است و باید تنها به زیستن ادامه دهد. با این حال پاشکا در این کار بهتر نیست تا اینکه روزی در داروخانه با یک غریبه زیبا روبهرو میشود. شب، نوشیدنی و خانهٔ او. آیا عشق این بار هم نجات میدهد یا میتواند مانند این، رها کند؟