خط داستانی
جمال، پسر کمال، صاحب جنگل، با امینه ازدواج کرده است. ازدواج آنها با ماردیانا، نوزادشان، بیشتر خوشبخت شده است. اما خوشحالی آنها کوتاه بود وقتی جمال شروع به معاشرت با هارون و دوستان بدش کرد. هارون نماینده بیمه است که همچنین برای عایشه، زیبایی خیرهکننده، کار میکند. جمال به عایشه آنقدر جذب میشود که شروع به ترک خانوادهاش میکند. جمال مجبور است مقدار زیادی از پولش را برای همراهی با عایشه که به سبک زندگی ثروتمندان عادت کرده، خرج کند. آیا جمال هرگز توبه خواهد کرد و به خانواده اصلیاش برمیگردد و به عنوان پدر، نقشی که همیشه داشته است، عمل خواهد کرد؟