آ پابلوی پدر
Father Pablo
مانولو تصمیم گرفته است زندگی اش را پایان دهد و به کمک نیاز دارد. او به اسمرالدا، نگهبان مزرعه اش، متقاعد می کند که با وعده دادن تامین منابع لازم برای رفتن به بالتیمور با دختر و نوه اش، او را همراهی کند. تنها شرط او این است که پدر پالو وعده بدهد پس از عمل، به اقرار او گوش دهد. پالو تصمیم می گیرد به طور نامحدود در مزرعه بماند تا مانع از انجام هر کاری شود. اما او به ندرت کار می کند و مدت زمانش با اسمرالدا او را وادار می کند تا به مفهوم خوبی، تعصب و آداب دینی که هرگز برای پدرش نیافته بود، فکر کند.