خط داستانی
داشیو راتناکار که مسافران را برای ثروت میکشد تا خانوادهاش را حمایت و نگهداری کند. وقتی ناراد مونی به او پیشنهاد میدهد که از اعضای خانوادهاش، یعنی پدر، مادر، همسر و فرزندانش بپرسد که آیا از کارهای زشت او که برای تأمین معیشتشان انجام داده، سهمی دریافت میکنند، راتناکار از پاسخهای آنها شگفتزده میشود. همه آنها پاسخ میدهند که این وظیفه راتناکار است که خانوادهاش را تأمین کند و آنها مسئول روش کسب درآمد او نیستند. راتناکار از این پاسخ عمیقاً شوکه میشود و قول میدهد که تمام راههای زشت خود را ترک کند و از طریق ریاضت عمیق به مرتبه عارفان برسد. او بعداً به مهارشی والمیکی تبدیل میشود که حماسه بزرگ رامایانا را نوشت.