دایی وانیا
Uncle Vanya
در یک تابستان گرم، سونیا و داییاش وانیا روزهای خود را در یک خانه روستایی خراب و دورافتاده میگذرانند. آنها تنها و منزوی هستند و فقط گاهی از آسترو، پزشک محلی، دیدن میکنند.