خط داستانی
کودکی یهودی که به قزاقستان تبعید شده است توسط کاسی کسییم پیر قزاق نجات یافته و فرزندخوانده می شود کاسیییم نام قزاقی به او می دهد سابر که در زبان قزاقی به معنای فروتن است کودک در روستای کوچک قزاقAlong with other deportees vera همسر خیانت کار و ezhik پزشک لهستانی در کنار هم رشد می کنند نیروهای گارد شوروی روستداران را آزار می دهند و باج گوغیوی بولگابی از اوضاع بهره می برد در نهایت vera پیشنهاد ازدواج ezhik را می پذیرد اما بولگابی حسود تلاش می کند ازدواج را به هم بزند نتیجه درگیری است که ezhik سهواً خودش را می اندازد Kasym پیر تصمیم می گیرد sabyr حالا که بزرگ شده برای یافتن والدین واقعی اش به جستجو برود در پایان sabyr که اکنون بزرگ شده به روستا باز می گردد اما روستا به دلیل تست هسته ای شوروی از بین رفته است