خط داستانی
یعنی وئیسی در دهکده ای میانه آناتولی زندگی می کند. روزی با پسرش مصطفی به انبار می رود که گروهی از گرگ ها به گله اش حمله می کنند و او اکثر گوسفندان را از دست می دهد. بنابراین به دنبال تفنگ بهتری می رود تا گله اش را zašt کند که ماوزر است، پادشاه تفنگ ها. در نهایت با گرگ و نیز با برادرش بر سر ارث پدرانش به نبرد میافتد.