استین
پائولین پیتلکوف، یک بیوه در اوج جوانی، در برلین با دخترش اولگا و خواهر کوچکترش استین که هنوز ازدواج نکرده است، زندگی میکند. هیچکس از این که این زن راستگو سالها با یک کنت بزرگتر از خود رابطه داشته، ناراحت نمیشود. برای یک شب با هم، کنت یک دوست بارون، برادرزادهاش والدیمار فون هالدن و بازیگر واندا را میآورد. والدیمار، که در یک خانواده سرد بزرگ شده، و استین، که هوشمند و محکم است، احساس عمیق و جدی نسبت به یکدیگر پیدا میکنند. خانم پیتلکوف، که فراتر از سنش حکیم است، به این اتحاد بیادبانه خوشبین نیست. او فکر میکند که یک رابطه عاشقانه سطحی قابل قبول است، اما احساسات عمیق درد ایجاد میکند. با وجود تمام سنتها، والدیمار میخواهد استین را به عنوان همسرش بگیرد. مقاومت خانوادهاش و پائولین او را به سمت یک اقدام مهم سوق میدهد.