خط داستانی
دیموستینس در روستای خود به عنوان «روح» بازمیگردد، فقط برای تعطیلات پایان سال، بدون برنامه یا هدف. لوئیس میگل، دوست قدیمی او، به او کاری میدهد و از او میخواهد خوکی را برای ذبح در پایان آن هفته پیدا کند، در حالی که دوستی به رابطه کاری تبدیل میشود.