خط داستانی
لیلا که با عمویش در امان زندگی میکند، با پسری به نام کمال حمدی که در یک داروخانه کار میکند، آشنا میشود. یک روز، کمال عموی لیلا را از غرق شدن در استخر نجات میدهد. مدتی بعد، عموی لیلا فوت میکند و ثروتش را به کمال میدهد، اما رئوف، پسرعمو لیلا که خود را وارث میداند، نقشهای برای کشتن کمال با استخدام دو نفر میکشد.