خواستن در پارک
Wishing in the Park
کارن در مخمصه است. دو برابر trouble. پول و مردان. چه بدتر از این می تواند باشد؟ دختری جوان بیست ساله نباید تا این حد درگیر باشد، اما هست. اگر راه آسانی وجود داشت، همان را می رفت. مردی بسیار غریب که در پارک می گردد همهٔ کمک هایی که می خواهد را می دهد. او آرزو می کند و همه را به دست می آورد. اما همانجاست که به جهنم آغاز میشود. نشستن و تماشای جهان یا اینکه او سوار می شود؟