خط داستانی
نکم در نهایت باردار میشود و ۵ ماه بعد از بارداری، پزشک به آنها میگوید که نوزاد در حال رشد آنها دارای اختلال مادرزادی (سندرم داون) به دلیل نقص کروموزومی است که پس از انجام سونوگرافی کشف شده است. آنها از این خبر بد بسیار ناراحت میشوند و بین نگهداشتن نوزاد یا سقط آن دچار تردید میشوند. آنها تصمیم میگیرند که جنین را سقط کنند با این فکر که شانس کافی برای داشتن بچههای بیشتر دارند. پس از سقط نوزاد، نکم ناگهان متوجه میشود که بدترین اشتباه زندگیاش را مرتکب شده و این موضوع به شدت بر ازدواجشان تأثیر میگذارد. توبی در آستانه از دست دادن عقلش است و تمام تلاشش را برای کمک به او میکند، اما همه چیز بیفایده است و او به آرامی در درد غرق میشود. به نظر میرسد تصمیمی که آنها گرفتهاند، بقیه زندگیشان را شکل خواهد داد.