خط داستانی
دایان از آسمان سقوط میکند زمانی که پیام ناشناس مبنی بر خیانت همسرش به او در سفر کاری به ورونا را دریافت میکند. او فوراً راهی ایتالیا میشود تا به حقیقت آن پی ببرد. در واقع، هایکو نه تنها عاشق دارد بلکه او را به همسرش برای شریکان کاریاش ارائه میدهد. در اندوهاش، دایان با آنتون بروک که دوستداشتنی است، پشتیبانی پیدا میکند، که قبلاً در قطار او را ملاقات کرده است. وقتی او دایان ناامید را برای ناهار کاری مهم پایین میآورد و در آنجا هیکو و «همسر» او حضور پیدا میکنند، درگیریهای عاشقانه واقعاً آغاز میشود.