گاوروش به شکارهای بزرگ رویای میبیند
فنیکوس در حال شکار است، در حالی که بسیاری از دوستانش در خانه به شدت منتظر بازگشت او هستند. ناگهان او ظاهر میشود، کیسه شکارش پر از روزنامه است. او به دوستانش میگوید که در واقع به شکار کوچک بیاعتناست و برای نشان دادن داستان ماجراجوییهای شگفتانگیزش، خانه را به هم میریزد. همسرش، نگران، به او توصیه میکند که به رختخواب برود و مغز هیجانزدهاش را آرام کند. کابوسها خواب او را مختل میکنند. او خود را در آفریقا مییابد، در حال سفر با شتر و همراه با بسیاری از راهنماها. او به اردوگاه یک عرب میرسد و با دختران عرب شوخی میکند که برای انتقام، شب بعد آتشهای او را در جنگل خاموش میکنند. با خاموش شدن آتش، حیوانات وحشی میرسند و او فقط وقت دارد که به درختی بالا برود که از دست دو شیر بزرگ در امان باشد. شکارچی بزرگ ما با شجاعت جانش را به خطر میاندازد و از درخت پایین میآید. او سعی میکند شیر را خفه کند، اما ناگهان بیدار میشود و خود را در حال چنگ زدن به گلوی همسرش مییابد.