خط داستانی
انی جکسون، که با عمویش، هوراس گِرگوری، یک ماهیگیر پیر در جزیره وال دِز زندگی میکند، توسط یک اتومبیل آسیب میبیند. جان کینگدون، که به طور تصادفی از آنجا میگذرد، او را با ماشینش به بیمارستان میبرد. در آنجا او عاشق او میشود، اما عمویش خواهان ازدواج او با جان رانین است. وقتی انی به خانهاش برمیگردد و به او گفته میشود که باید با رانین ازدواج کند، او امتناع میکند. در همین حین، کینگدون به هونولولو میرود. کشتی غرق میشود و کینگدون به دریا پرتاب میشود و به یک تیرک چنگ میزند. به طرز عجیبی، غرق شدن در صخرههای جزیره وال دِز اتفاق میافتد و انی تیرک را میبیند، به سمت آن میرود و موفق میشود آن را به ساحل بکشد، جایی که کینگدون شناسایی میشود. جوانان عشقشان را به یکدیگر اعلام میکنند، اما رانین نقشهای برای دور کردن کینگدون از سر راهش میکشد. "بهترین برنامههای موشها و مردان معمولاً به هم میریزد" و بنابراین کینگدون از تلهای که برایش گذاشته شده فرار میکند و انی را با خود به سرزمین اصلی میبرد و آنها ازدواج میکنند.