خط داستانی
حکمفرمایی ثاکور گانگدهار شودهاى در روستایی کوچک در هند با دست آهنین است و هیچکس را اجازه نمیدهد به او اعتراض کند. او مالک بیشتر زمینهای اطراف خانه کاخیش است جز قطعه کوچکی که ویر سنگ نام دارد. او وِیر را به خانه دعوت میکند و برای زمینش غرامت سنگین پیشنهاد میدهد اما ویر قبول نمیکند و ثاکور او را به کشتن میفرستد. بیوهٔ ویر از شدت شوک میمیرد و فرزندی به نام سوراج از سوی یک بیوهٔ مهربان به نام خانم صلم خان بزرگ میشود که مادر ایقبال نیز هست. سالها میگذرد، سوراج به نیروهای مسلح هند میپیوندد و پس از کارنامهای ستایشبرانگیز بازنشسته میشود و برای انتقام پدرش به خانه بازمیگردد. آنچه نمیداند این است که ابتدا باید با بازرس پلیس محلی ایقبال خان و سپس کلکسیونر ثروتمند ناحیه را کنار بگذارد پیش از آن که بتواند به یک تار موی گانگادهار چاهش دست بزند.