خط داستانی
در پاییز سال ۱۹۴۸، در کارزار Huaihai، شیِ یونفِی، رئیس تیم دیدهبان، به همراه راننده شیاو وانگ با استفاده از لو آمِی به عنوان پوشش به شهر هکوه نفوذ کرد. با کشف این که سازمان حزب محلی فریب خورده است، او به دنبال دختر دوران کودکی اش، شیا کایلیان، که به خدمت نیروهای دشمن پیوسته بود، رفت. آنها به طور پنهانی در منزل لو آمِی با یکدیگر دیدار کردند؛ اما دشمنان با شک بیشتری شدند. پس از درگیری، شیِ زخمی شد و شیاو فداکاری کرد. شیِ به دریاچه فرار کرد و توسط شیا کایلیان که او را به عنوان عاشق سابق خود شناخت، نجات یافت. با وجود گذشتهشان، شیِ مخفی ماند و بدون افشای هویتشان از آنجا رفت.