خط داستانی
خواننده سرگردان لوئیس دآنجلو پس از یک دوئل بر سر دست محبوبش، دلیسیا، مجبور به فرار از سرزمینش به آمریکا میشود. او در ابتدا با سختی و فریب روبرو میشود، اما در نهایت موفقیت را نیز پیدا میکند. زیرا خواستگار دیگری، سرهنگ ناوارو، نامههای او را قطع کرده است و دلیسیا از اینکه لوئیس او را رها کرده، ترسیده و به آمریکا سفر میکند تا حقیقت را کشف کند، در حالی که والدینش و ناوارو او را دنبال میکنند. به طور تصادفی همه در یک رستوران جمع میشوند و عاشقان دوباره به هم میپیوندند.