خط داستانی
هکتور دومونتیه از همسرش نوئمی خسته شده است: او همیشه در داستانهای کارآگاهی غرق است که او از آنها بیزار است. برای آموزش یک درس به او، دومونتیه تصمیم میگیرد دزدی از خانهشان را شبیهسازی کند، با کمک یک دزد جواهر که با کلاهی پوشیده شده است. او سرنخهای زیادی ایجاد میکند و همه در خانه مشکوک میشوند، از ارنستین، خدمتکار، تا کاباسول، راننده، و تا روزین، دختر دومونتیهها. بینظمی کامل است و کارآگاهان مختلف پلیس که مسئول هستند، کمکی نمیکنند.