خط داستانی
این داستان درباره یک پرنس جوان به نام سوریا کنچانا است که توسط مادر ناتنیاش نفرین شده و به یک کبرا تبدیل شده است. در نتیجه، او در روز مار و در شب انسان است. این طلسم جادویی تنها با گردنبند پانکا دلیما که توسط دختری با قلب مهربان به نام تراتای پوشیده میشود، شکسته میشود. تراتای دو خواهر دیگر بدجنس و طمعکار دارد. یکی از آنها زمانی که در چیدن برگ طلایی از درخت جادویی بیش از حد طمع کرد، کشته شد. دیگری وقتی که سوریا کنچانا به تراتای علاقهمند شد، حسادت کرد. او گردنبند جادویی را دزدید و با مادر ناتنی سوریا همپیمان شد و امیدوار بود که پاداش بزرگی از او بگیرد. آیا تراتای و سوریا موفق به شکستن نفرین شدند؟