خط داستانی
شکر یک لوتاریو است. او همچنین پسر دادستان عمومی است. پس از اینکه خیانتهای او صبر والدینش را به پایان میرساند، به ساراها علاقهمند میشود و نقشهای میکشد تا او را در موقعیتی غیرقابل دفاع قرار دهد. او نمیتواند از ازدواج با او فرار کند پس از اینکه پدرش پیشنهاد دادستان عمومی برای اتحاد فرزندانشان را میپذیرد. شکر از تحقیر همسرش نسبت به رفتار او شوکه میشود و تصمیم میگیرد تا زمانی که همسرش به میل خود او را بپذیرد، صبر کند. وقتی او به ذاتالریه مبتلا میشود، فرصتی برای جلب عشق او پیدا میکند. با این حال، یک دیدار با یک عشق قدیمی او را به زندان میاندازد و شکر خود را در برابر پدرش در دادگاه میبیند، متهم به قتل.