خط داستانی
به امید یافتن شغلی که بتواند به گشودن دروازهٔ پرداخت هزینه جراحی خواهرش کمک کند تینای از روستای ماهیگیری کوچک خود راهی مانیلا میشود. با تنها همراهی رویاهایش به شهر بزرگ میرسد و به راستی به چه؟ او توسط ماشین به شدت حادثه میبیند اما این حادثه به وجود میآید که به او شغلش را بدهد. سپس با رندی پسر کارفرمایش که دوست دخترش سیلویا به دنبال ازدواج با وی است آشنا میشود. اما رندی حاضر نیست هنوز آمادهٔ ازدواج باشد و وقتی از ازدواج امتناع میکند سیلویا با مرد دیگری به طور ناامیدانهای سعی میکند او را تغییر دهد