خط داستانی
دیوانگی و آنارشی در هوای جرم آلن کلارِر اغلب بهخودبسنده است، از زندگی آزاد در ذهنها فراموش شده است. ترورِ النا و جستوجوی بیهدف رابرت همگی اعمال بیمنطق هستند اما در نهایت آزادند، نوعی تولدی دوباره. با این حال برخی تاب تحمل این جنون را ندارند، مانند استوتز که به سازهای منسجم بند شدهاند. فیلم به سوی شاعرانه شدن حرکت میکند. نخست از موسیقی پیِر ربن، سپس از تصاویر یوگسلاو هیوگ و رویکردهای نور و رنگ. صحنهای دربارهٔ تضادِ رنگ و نور، قاب سرد و فلزی و نورپردازی در طرف عقلانی، و آبیِ فراموشنشدنی به سوی دریاچهٔ لوسرن، در جانب شب، رویاها، خیالپردازی، خودکشی و آزادی. اگر روایت ساده گاهی از جنون فیلم سبقت میگیرد، اما همچنان نخستین اثر بسیار غنی و یک دیوار عظیم از نمادها و ایدههاست.