خط داستانی
رُمانی، پدر بیهمسرِ هشت ساله لوکاس، کشاورزی در بریتانیا است. او جمعی حدود بیست گوسفند دارد که یکی از آنها ماسِوا نامیده میشود و دوستداشتنیترین فرزندش است. این حیوان کوچکِ اسکاتلندی در واقع تنها دوست اوست، به جز سارا، همسایه جدیدشان، نویسندهای که تصمیم گرفته در روستا ساکن شود تا به آرامش و سکوت دست یابد. یک روز یکی از گاوها بیماری مقاربتی گاوی گرفته و در نتیجه کل گله باید کُشته شود. باورنکردنی ناراحت، لوکاس تصمیم میگیرد اجازه ندهد دوستش کشته شود. حتی اگر این به معنای رو به رو شدن با رئیسجمهور باشد...