خط داستانی
گزارشگر یو مانگ-یون در آپارتمان نامزدش من-وا از یک آسیب پای خود بهبود مییابد. از بیحوصلگی، به پنجره پشتی نگاه میکند و زندگی ساختمان همسایه را مشاهده میکند. در میان مستأجران، یک مرد ثروتمند و معشوقهاش، مردی میانسال که میخواهد با دختر جوانی ازدواج کند، اما او عاشق پسرش است. در نهایت، او نقشهای میکشد و مرد را متقاعد میکند که با ازدواجش با پسرش موافقت کند؛ یک فالگیر حیلهگر؛ یک باشگاه ورزشی پرجنبوجوش، بیوهای ثروتمند با مربی باشگاه به خاطر گاز گرفتن گربهاش توسط سگ او دعوا میکند؛ و یک مدرسه اپرا، زنی در حال آواز خواندن بر روی بالکن است و مردی سعی میکند او را خفه کند. در واقع، آنها در حال تمرین یک اپرا هستند... یک شب، وا در شیفت شب است و یوان تا پایان تمرین گروه اپرا را تماشا میکند. تحت تأثیر داروها، یو به اشتباه باور میکند که یک مرد مطلقه یک رقصنده تاکسی را کشته است. او به پلیس اطلاع میدهد، اما همه چیز فقط یک سوءتفاهم است.