خط داستانی
هِنری پرایمو، که خواهان پذیرش و محبوبیت است، همه را به تولد شانزدهم خود دعوت می کند. اما جلوی او شخصی شیطانی به نام جیم کیزای است که هِنری را مسموم می کند. صبح روز بعد، هِنری از مستی بر می خیزد و درمی یابد که هفت همکلاسی اش مرده اند و او مظنون اصلی است. مقامات محلی این را پرونده ای روشن می دانند و او را به یک مرکز روانی ایالتی می فرستند. پانزده سال بعد والدین هِنری به دادگاه ها می گویند که او را آزاد کنند و او را به سلولی ویژه در خانه شان بازمی گردانند. آنها تنها می خواهند پسرشان را که پانزده سال پیش از دست داده بودند برگردانند. اما هِنری تغییر کرده است. او گمان می کند هیچ سخنی نمی گوید و فقط به صورت نوشته ارتباط برقرار می کند. به نظر بی خطر می رسد اما آیا اینطور است؟ در زمان تنها ماندنش، هِنری قدرت های شگفت انگیزی پیدا کرده است. او نمونه ای از پژوهش در زمینه ESP و تله پاتی ذهنی است. او هر چه لمس می کند، می شنود و می بیند را به خاطر می آورد. و از همه شگفت انگیزتر اینکه می داند هر کس به چه چیزی فکر می کند، اما هیچ کس نمی داند در ذهن او چیست