خط داستانی
جاش و پال میخواهند نیکی را به فرزندی قبول کنند که فرزند دوست مرحوم پال است. مادر نیکی با این این تصمیم مخالفت دارد و دادگاه آخرین روز دوشنبه است. در جمعه جاش از بازار برای خرید شیر میرود و به رونمایی از هدفی مافیایی میرسد. بیخبر از او قاتلان اکنون در تعقیب او هستند. جاش با درگیری مخالفت دارد و به پال در مورد قتل یا تماس با پلیس چیزی نمیگوید و به جای آن برای تعطیلاتی ایدئال در پوکونس پال را میبرد. اما وقتی به شهر بازمیگردند، قاتلان در انتظار آنها هستند. رئیس مافیا دستور میدهد هر دو کشته شوند. چه شانسی برای پال که در تاریکی است و جاش که اساساً منفعل است در برابر این آتشسنگ است؟ چه بر سر نیکی خواهد آمد بدون آنها؟